تا جهان بود از سر آدم فراز/ کس نبود از راز دانش بی نیاز                                             

 

نویسنده حسین مینایی، دکترای آینده پژوهی

آينده نگاري را ميتوان ابزاري براي پيشبيني به ويژه در عرصه فناوري دانست يا فقط به عنوان روشي از روشهاي ارزيابي يا پيش بيني تكنولوژي در نظر گرفت. از نگاهي ديگر نيز ميتوان آن را به مثابه بخشي از فرآيند مديريت استراتژيك، به ويژه در تحليل محيط خارجي قلمداد كرد. اما به نظر ميرسد آينده نگاري بيش از هر چيز ابزاري براي سياستگذاري است. (Nyiri 2003)
از اين رو اين ابزار براي پاسخ به چالشها و مشكلات و مسائل متفاوتي به كار گرفته ميشود. آينده نگاري با توجه به وضعيت هر كشور يا منطقه ميتواند براي اهداف گوناگوني استفاده شود. تعريف اهداف متنوع و گسترده ميتواند مطلوب تمامي مجريان فعاليتهايي از اين جنس باشد. اما همواره محدوديتهايي وجود دارد كه مجريان را مجبور ميكند تعدادي از اهداف را انتخاب كنند. اين محدوديتها مواردي مانند بودجه و زمان مورد نياز براي اجرا، سطح توسعه يافتگي ، منابع انساني و... هستند.
به اين ترتيب در هر برنامه آينده نگاري تلاش ميشود با تركيب ((اهداف مطلوب)) و ((محدوديتهاي موجود))، روشهايي به كار گرفته شوند كه بينابين باشند. (Gavigan 1999) تنظيم برنامه آينده نگاري در حوزه فضايي از جمله زمينه هايي است كه تا كنون انديشمندان كمي وارد آن شدهاند ((لاوريج)) از جمله اين افراد است وي اهداف مورد استفاده در آينده نگاري هاي ملي را به صورت زير دسته بندي كرده است: (Loveridge, 2003)
اطلاع رساني ملي درباره برنامه ريزيها و سياستگذاري ها در حوزه علم و تكنولوژي و نوآوري.
تشويق به تفكر استراتژيك بلندمدت در گستردهاي وسيع از بازيگران كه بر ارزيابي ضعفها، قوتها، فرصتها و تهديدها مبتني است.
تشويق و توسعه بهتر نظام نوآوري از طريق بهبود همكاريها، تقويت روابط و توسعه شبكه هاي تجاري، علمي و سازمانهاي دولتي.
در مقالهاي ديگر ((گيوگان)) و ((اسكاپولو)) به بررسي تفاوتها در فعاليتهاي آيندهنگاري ملي ميپردازند و اهداف اين فعاليتهاي آيندهنگاري ملي را به شش دسته ذيل تقسيمبندي ميكنند. (Gavigan 1999)
- ساخت چشم انداز
- شناسايي اولويتها
- شناسايي تکنولوژي هاي نوظهور با رويكرد تكنولوژيك
- شبكه سازي
- انتشار اطلاعات و آموزش
- ايجاد فرهنگ تفكر درباره آينده
كوهلز با اين فرض اصلي كه آينده نگاري ابزاري در سياستگذاري است، تلاش كرده به اهدافي بپردازد كه ميتوان از آينده نگاري انتظاز داشت. (Cuhls 1997) وي اين اهداف را به صورت ذيل آورده است:
كشف تاثيرات سياستهاي جاري
توسعه گستردهاي از انتخابهاي معطوف و وابسته به سياستهاي جاري و آشكار كردن نتايج محتمل
فراهم كردن يك پيش آگاهي نسبت به مشكلات بالقوه يا مشكلاتي كه معمولا نميتوان آنها را پيشبيني كرد
دادن يك پيش هشدار به فرصتهاي جديد بالقوه و آزمودن پايداري سياستها با توجه به ديگر سياستها
فراهم كردن زمينه برنامه ريزي
اكتشاف غيرمحتمل هايي كه در صورت تحقق، مشكلات جدي و معناداري را براي توسعه ايجاد ميكنند. اين موارد را شگفتي سازها ناميدهاند.
پيشنهاد توجه مناسب به تحقيق و پايش اقتصادي، فني، اجتماعي، زيست محيطي و...
ايروين و مارتين نيز اهداف آينده نگاري را به شش دسته اصلي تعيين جهت، تعيين اولويت، ايجاد يك هوش آينده نگر، ايجاد اجماع، حمايت و پشتيباني، ارتباطات و آموزش تقسيم كردهاند: (Irvine and Martin, 1989)
نمونه مهم ديگري كه در زمينه اهداف آينده نگاري انتشار يافته است مربوط به فعاليت اتحاديه اروپا درباره آينده نگاري است. برنامه ((فورن))، در گزارش نظاممند و مهم كينان و مايلز درباره اهداف آينده نگاري سه هدف كليدي را كه به صورت مجازي در تمامي فعاليتها مشاهده ميشوند برشمرده است: (Miles, Ian and Michael Keenan, 2000)
الف: اطلاع رساني درباره برنامه ريزي و تدوين سياست هاي ملي علم و تكنولوژي و نوآوري كه توصيه ها و راهنمايي هاي علمي مورد استفاده در اولويت گذاري منجر ميشود. اين توصيه ها بر پايه توانايي آينده نگاري در ايجاد يك آگاهي درباره روندهاي آينده و نيروهاي شكل دهنده آينده بلندمدت شكل ميگيرند، چه اين نيروها بازار محور باشند و چه دانش محور يا تكنولوژي محور.
ب: تشويق به تفكر استراتژيك بلندمدت در سطح گستردهاي از بازيگران به ويژه بنگاهها. اين امر با ارزيابي قوتها و ضعفها و فرصتها و تهديدها رخ ميدهد.
ج: تشويق به توسعه ارتباطات ميان سيستم نوآوري به وسيله افزايش مشاركت و تقويت روابط و همكاري. اين امر عموما با تاكيد بر شبكه سازي ميان بخشهاي تجاري، بخشهاي علمي و بخشهاي دولتي انجام ميشود.

 


برچسب‌ها: حسین مینایی, دکتری آینده پژوهی, آینده نگاری
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۵ساعت 18:21  توسط حسین مینایی  | 

نویسنده: دکتر حسین مینایی. دکترای آینده پژوهی 

براي فعاليت در دنياي سرشار از عدم قطعيت، برنامهريزان بايد مفروضات خود را درباره مسير حركت جهان با پرسشهاي فراوان ((اگر اين طور شود چه؟)) به چالش بكشند تا بتوانند جهان آينده را روشنتر ببينند. هدف برنامهريزي بر پايه سناريو كمك به رهبران و مديران براي تغيير نگرش آنها نسبت به ((واقعيتهاي پنداري)) و نزديك تر كردن هرچه بيشتر ديدگاه آنها به ((واقعيتهاي موجود)) يا ((واقعيتهاي در حال ظهور)) است. نتيجه نهايي برنامهريزي بر پايه سناريو ترسيم يك نقشه درست و دقيق از آينده نيست بلكه هدف آن اصلاح و بهبود نظاممند تصميمهاي مربوط به آينده است. پيتر شوارتز در كتاب ((هنر دورنگري))، گامهاي برنامهريزي بر پايه سناريو را به شرح زير توصيف كرده است: (شوارتز، 1387، ص 211-229)
گام اول: شناخت موضوع و تصميم اصلي
در گام اول، برنامهريز بايد درك درستي از انتخابهاي خود داشته باشد و بداند كه در آينده نزديك و در حال تكوين بايستي چه موضوعات مهمي را در دستور كار خود قرار دهد. واكنش مديران به اين مسائل بسياري از عملكردهاي آينده آنها را مشخص ميكند. بنابراين در گام نخست بايد ماهيت تصميمهاي استراتژيك آشكار شود. اين گام با طرح پرسشهاي مناسب با توجه به ارزشها، چشمانداز، اهداف و ماموريت سازمان انجام ميشود. اين پرسشها ميتوانند به شرح زير باشند:
موقعيت مناطق به كدام سمت در حال حركت است؟
مسير توسعه و رشد مناطق چيست؟
چه رويدادهايي ممكن است در توسعه مناطق موثر باشند و ما را به اعمال تغييرات وادار كنند؟
تحت چه شرايطي و در چه محيطي توسعه مناطق ميتواند موفق باشد؟
تحت چه شرايطي و در چه محيطي مناطق در معرض خطر قرار ميگيرند؟
اين پرسشها براي نفوذ به ذهن مديران كه نوعا حالتي تدافعي دارد، با مقاومتهايي روبرو خواهد شود. بنابراين در اين مرحله ساختار ذهني موجود آزموده و مشخص ميشود كه آيا ساختار ذهني مديران، آنها را از بهتر ديدن آيندههاي متعدد و مختلف محدود كرده است يا نه؟ اين مرحله همچنين شامل شناسايي ((عوامل كليدي موفقيت)) مناطق ميشود.

گام دوم: فهرست عوامل كليدي موثر بر توسعه مناطق
هنگام تدوين سناريو، روايت داستانهايي كه دانش كنوني مردم را نسبت به محيط اطراف افزايش داده است و در ضمن نگرش آنها به واقعيتهاي جهان آينده را به چالش ميكشد، ضروري است. بنابراين فرايند تدوين سناريو شامل بدست آوردن و جمعآوري اطلاعات ميشود. پس از جمعآوري اطلاعات طراحان ميتوانند سوالات اساسي و مهمي را طرح كنند. يك طراح سناريو بايد به صورت همزمان روي موضوعات كليدي و مهم و نيز رويدادهاي غير منتظره احتمالي تمركز كند. يكي از موضوعات مهم هنگام جمعآوري اطلاعات توجه ويژه به پيشرفتهاي علم و فناوري و همه رويدادهايي است كه به باورها و نظامهاي ارزشي مردم آينده شكل ميدهند.
گام سوم: شناسايي نيروهاي پيشران كليدي
سومين فعاليت هنگام تدوين سناريوها، جستجوي ((نيروهاي پيشران كليدي)) است كه ((عوامل كليدي موفقيت)) مناطق را تحت تاثير قرار ميدهند. شناسايي و ارزيابي عوامل مستقيم و غيرمستقيم موثر بر توسعه مناطق نقطه عطف روش برنامهريزي بر پايه سناريو است. شناسايي نيروهاي پيشران كليدي لزوما بايد به صورت كليدي انجام شود. نيروهاي پيشران را ميتوان به مولفههاي اجتماعي، فرهنگي، فناورانه، سياسي، اقتصادي و زيست محيطي تجزيه كرد. عموما ((مديران كنترل كمتري بر نيروهاي پيشران دارند و تنها اهرم موثري كه براي برخورد با آنها در اختيار دارند، شناسايي و فهم تاثيرات آنها است.))
گام چهارم: طبقهبندي بر اساس اهميت و عدم قطعيت
عناصر نسبتا معين كه به زنجيره رويدادها خاص وابسته نيستند، شالوده توسعه سناريو و منطق حاكم بر آنها است. مثال بارز براي عناصر نسبتا معين، رشد جمعيت يك كشور است. كاهش شديد نرخ زاد و ولد در دهههاي 1960 و 1970 در شوروي سابق باعث شد اين كشور در اواسط دهه 1980 با معضل كمبود نيروي كار روبرو شود. اين مسئله باعث بوجود آمدن مشكلات اقتصادي و سياسي فراواني در شوروي سابق شد. در دهههاي 60 و 70 موضوع كاهش نيروي كار فعال در دهه 80 در كشور شوروي سابق يك عنصر نسبتا معين تلقي ميشد.
گام پنجم: شناسايي عدم قطعيتهاي بحراني
در هر طرحي، عدم قطعيتهاي بحراني مختلفي وجود دارند و وظيفه اصلي هر طراح سناريو جستجو و يافتن آنها است. اين عدم قطعيتها اغلب با عناصر نسبتا معين رايطه دارند. طراح سناريو با مورد سوال قرار دادن مفروضات خود درباره عناصر نسبتا معين و پيشگيري زنجيره روابط ميتواند برخي عدم قطعيتهاي بحراني را شناسايي كند. براي مثال، درباره صنعت چاپ و نشر يك كشور مسائل زير را ميتوان در نظر گرفت. ((جمعيت باسواد)) يك عنصر نسبتا معين است زيرا به زنجيره رويدادها خاص وابسته نيست و ميتوان با آمارگيري آن را تعيين كرد. ولي ((فرهنگ مطالعه)) يك عدم قطعيت بحراني است كه به موضوعات گوناگوني همچون سياستهاي فرهنگي، آموزشي و اقتصادي و ديگر عوامل بستگي دارد. بنابراين سياستهاي كنوني آموزش و پرورش و ديگر نهادهاي فرهنگي ميتواند بازار آينده صنعت چاپ و نشر را تحت تاثير قرار دهد.
فرضهاي مختلف درباره عدم قطعيتهاي بحراني موجب تدوين سناريوهاي مختلف ميشود. يكي از روشهاي شناسايي عدم قطعيتهاي بحراني، درجه بندي عوامل كليدي موفقيت و نيروهاي پيشران كليدي بر اساس دو معيار زير است:
درجه اهميت اين عوامل براي موفقيت در تصميمهاي شناسايي شده
درجه نامعين بودن اين عوامل
گام ششم: تدوين سناريوها
بر اساس فرضيههاي مربوط به عناصر نسبتا معين و عدم قطعيتهاي بحراني و چگونگي رفتار نيروهاي پيشران كليدي، ميتوان سناريوهاي مختلفي را تبيين و تدوين كرد. در واقع سه محور مذكور، چهارچوبب مفهومي را براي اكتشاف آيندههاي ممكن و متعدد را فراهم ميآورند. هنگام تدوين سناريوها بهتر است از گروهي از افراد كه در شركت، سازمان يا دولت مسئوليت تصميمگيري ندارند، استفاده شود. هر يك از اعضاي گروه، تحقيق خود را انجام ميدهد و سپس در جلسهاي مشترك به پرسشهاي همچون موارد زير پاسخ ميدهند: (بنياد توسعه فردا، 1384، ص 84)
نيروهاي پيشران كليدي كدامها هستند؟
چه موضوعاتي نامشخص و مبهم هستند؟
چه آيندههايي اجتناب ناپذير هستند؟
هدف از اين كار ترسيم شكلها و انتخابهاي مختلف براي تصميم اصلي است. بايد شكلهايي ترسيم كرد كه پويايي موقعيتهاي مختلف را به خوبي نشان دهد.

گام هفتم: تحليل پيامدها و نتايج هر سناريو
پس از تدوين هر سناريوها و تحليل تصميم، بايد شاخصهاي راهنما براي پايش مسيرهاي آينده تهيه شوند. به كمك اين شاخصها ميتوان از ظهور هر يك از سناريوها به موقع آگاه شد.
برنامهريزي بر پايه سناريو، روشي براي كمك به مديران هنگام تفكر در مورد آينده يا آيندههاي مختلف است. به كمك برنامهريزي بر پايه سناريو عدم قطعيتهاي بحراني و رويدادهايي كه شايد در آينده باعث تحول اساسي در دولت و محيط شوند، در كانون توجه مديران قرار ميگيرد. اين روش براي شناخت و درك محدوديتهاي ادراكي مديران هنگام شناخت محيط اطراف، تفكر درباره آيندههاي بديل و نهايتا تصميمگيري استراتژيك مفيد واقع ميشود.
برنامه ريزي بر پايه سناريوها دولتها را به فراسوي روشهاي سنتي برنامهريزي ميبرد و آنها را براي روبرو شدن با رويدادهاي بالقوه آينده آماده ميكند. اين نگرش بلندمدت در تصميمهاي مربوط به سرمايهگذاري، توسعه، ثبات، شايداري و امنيت تاثير به سزايي دارد. دولتهاي موفق تاثيرات رويدادهاي بالقوه آينده را تشخيص ميدهند و براي آمادگي بهتر در برابر اين رويدادها تفكر و برنامهريزي ميكنند. با استفاده از روش برنامهريزي بر پايه سناريو ميتوان واكنشهاي انعطاف پذيري براي كاهش يا حذف خسارتهاي احتمالي آينده تدارك ديد و براي روبرو شدن با عدم قطعيتها و موضوعات مبهم آينده مجهز و آماده شد.
ارزش سناريوهاي استخراج شده را در دو بخش ميتوان بررسي كرد: ارزش سناريوي محصول و ارزش فرآيند سناريونويسي.
ارزش سناريو به عنوان محصول:
مهيا كننده مدلهاي ذهني منسجم آينده هستند.
مفروضات كليدي و صريح ميسازند
مديران را مجبور ميكنند درباره آيندههايي بينديشند.
ساختاري براي توسعه و به آزمون كشيدن گزينههاي راهبردي يا سياستگذاريها مهيا ميكنند.
باعث افزايش درك و فهم درباره محيط بيروني ميشوند.
وسيلهاي براي ارتباطات درون سازمان مهيا ميكنند.
عدم قطعيتها و ريسكهاي موجود در تصميمگيريها را مشخص ميكنند.
ارزش سناريوها به عنوان فرايند:
باعث تشويق تفكر راهبردي و سيستمي ميشوند.
محلي براي تشريك ديدگاههاي مختلف و مربوط به تمام قسمتهاي سازمان مهيا ميكنند.
باعث ظاهر شدن ديدگاههاي غير معمول و ايدههاي جديد ميشوند.
محرك ارتباط درون سازماني هستند.
باعث تشويق يادگيري و سازگاري با تغييرات ميشوند.
سناريوها در واقع درك آيندههاي مختلف در زمان حال است. ايده اصلي بر اين اساس استوار است كه بذرها و جوانههاي آينده، در امروز وجود دارند، به شرط آنكه ما بتوانيم آنها را درست و به موقع تعبير كنيم. با استفاده از اين ايده ساده در تدوين سناريوها، چالش اصلي ما شناسايي بذر تحولات، تفسير اهميت و پيشنگري مضامين مربوط به آينده آنها است.


برچسب‌ها: سناریو, حسین مینایی, آینده پژوهی
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ساعت 23:52  توسط حسین مینایی  |