عدم قطعيت: نویسنده حسین مینایی دکترای آینده پژوهی
عدم قطعيت مفهومي است که در زمينه هاي مختلفي از قبيل فلسفه، آمار، اقتصاد، بيمه، روانشناسي، جامعه شناسي، مهندسي و علوم اطلاعات کاربرد دارد. اين مفهوم در پيش بيني و قايع آينده و اندازه گيری هاي انجام شده مورد استفاده قرار میگيرد. عدم قطعيت به معني نداشتن قطعيت است يا شرايطي است که به دليل دانش ناکافي امکان اظهار نظر قطعي در مورد شرايط موجود يا آينده وجود نداشته باشد. به عنوان مثال اگر شما در مورد وضعيت هواي فردا مطمئن نباشيد(باران میآيد يا نه)، در اين حالت عدم قطعيت وجود دارد. وقتي شما در مورد وضعيت هواي فردا به صورت احتمالي صحبت ميکنيد، عدم قطعيت خود را کمي کرده ايد. فرض کنيد پيش بيني شما در مورد وضعيت هواي فردا اينگونه باشد؛ " به احتمال ٩٠ % هوا آفتابي است". اگر شما براي فردا برنامه مهمي در فضاي باز داشته باشيد، در اين حالت ١٠ % احتمال دارد که باران ببارد و برنامه شما انجام نشود. اگر اين برنامه، برنامه کاري باشد و به دليل بارش باران، 000/000/ 1تومان از دست بدهيد، در اين صورت عدم قطعيت خود را اينگونه کمي ميکنيد: ١٠ % احتمال از دست دادن 1000/000 تومان وجود دارد". حتي میتوان اين پيشبيني را به صورت واقعیتر و از طريق کمي کردن عدم قطعيت در مورد باران کم و باران شديد، هزينه تاخير و يا هزينه لغو برنامه و ... بيان کرد. عدم قطعيت ممکن است نتيجه عدم دانش در مورد وقايعي باشد که با مطالعات بيشتر ميتوان دانش کافي در مورد آن وقايع را کسب نمود. به عنوان مثال در زمان طراحي يک موشک، شما در مورد اينکه آيا اين موشک کار مي کند يا نه مطمئن نيستيد، اما اين عدم قطعيت با انجام آزمايشات و تحقيقات بيشتر از بين ميرود. در فيزيک، اصل عدم قطعيت هايزنبرگ، محدودهاي را مشخص ميکند که ميتوان در مورد موقعيت و سرعت يک ذره آگاهي داشت.اين عدم قطعيت به دليل ناديده گرفتن اطلاعات نيست بلکه در حقيقت اطلاعات بيشتري در اين زمينه وجود ندارد. هایزنبرگ نشان داد که همه تبیین های طبیعت حاوی عدم قطعیتی ذاتی و ناگزیر است. مثلا هرچه تلاش کنیم مکان یک ذره بنیادی مثل الکترون را دقیق اندازهگیری کنیم اطمینان کمتری راجع به سرعت آن داریم. هرچه تلاش کنیم سرعت آن را دقیق تر تخمین بزنیم، درباره محل دقیق آن اطلاع کمتری داریم. بنابراین هرگز نمیتوانیم آینده ذره را با قطعیت کامل پیشبینی کنیم. زیرا که در واقع درباره حال آن نمیتوانیم قطعیت داشته باشیم. اگر میخواهیم آینده آن را به نحو معقولی پیش بینی کنیم باید امکان دهیم تا حدی عدم قطعیت داشته باشد(برونوفسکی، 1376: 76). محدودی از چند بدیل، کمی خلاصی یعنی چیزی که مهندسان تلرانس میخوانند. از نظر هایزنبرگ اصل عدم قطعیت طبیعیترین و معقولترین اظهار نظر جهان است. به نظر او اینطور نیست که نظم را از علم بیرون کشیده باشند. بلکه عدم قطعیت مابعدالطبیعه را ازعلم خارج ساخته دو آنچه را که مدتها فراموش شده بود برجای نهاده است. یعنی هدف علمی(حاجیانی، 1390: 186). هدف علم تبیین جهان با طرح یا زبانی منظم است که ما را درنگاه به آینده یاری دهد. ما خواهان پیشبینی رفتار جهان در حد توان هستیم. به ویژه پیشبینی رفتار جهان در قبال بیدلهای مختلف اعمال خودمان که معمولا سعی در انتخاب آنها داریم. این هدف بسیار محدود است و ارتباط با علت و معلول یا هرسازو کار خاص دیگری ندارد. ادعای اینکه اگر ما از حال کاملاً اطلاع داشتیم، میتوانستیم بگوییم در آینده چه اتفاقی میافتد، هیچ معنایی ندارد. این چیزی است که اصل عدم قطعیت در فیزیک مدرن بیان میکند. این اصل دقیقا بیان میکند که نمیتوانیم به طور کامل از وضعیت فعلی پدیده ها اطلاع داشته باشیم. مثلا میتوانیم محل یا سرعت آنرا با دقت زیاد بدانیم اما هردو را با هم نمیتوان دانست و درنتیجه آینده آنرا نمیتوان پیش بینی کرد. بنابراین اصل عدم قطعیت مفهوم روند محتمل(Probable trends) را جانشین اثر غیرقابل اجتناب میسازد(Inevitable effect). شیوه آن جداسازی تا حد ممکن روند ثابت از نوسانات موضعی است. هرچه روند از نوسانات گذشته کمتر تاثیر پذیرفته باشد، در آینده به آن روند اطمینان بیشتری خواهیم داشت. هیچ علتی را مجزا نمیکنیم. الگویی از طبیعت را از کلیت آن دنبال میکنیم. از عدم قطعیت هایی که این مجموعه بزرگ و انعطاف پذیر در الگوی ما به وجود میا+ورد، آگاه هستیم. اما جهان را نمیتوان از خودش مجزا کرد: عدم قطعیت در نفس جهان است. آینده هنوز وجود ندارد؛ فقط میتوان آنرا پیشبینی کرد. باید به ترسیم مکان هایی که ممکن است از آن بگذرد و قائل شدن احتمال کمتر یا بیشتر برای این یا آن حوزه عدم قطعیت آینده راضی باشیم(حاجیانی، 1390: 187). اینها اندیشه احتمالی در علم امروزند. اندیشه های نوینی هستند که به احتمال نوعی نظم میدهند؛ آنها احتمال را به عنوان حیاتسازی در واقعیات بازسازی میکنند. این اندیشه ها از منابع متعددی واردعلم شدهاند. برخی را کارگزارن رنسانس ابداع کردهاند، برخی را قماربازان قرن هفده(م). برخی را ریاصیدانان علاقمند به خطای هدف گیری و جریان گازها و رادیواکتیویته در دوران اخیرتر. باورترین اندیشه ها طی کمی بیش از 50 سال اخیر از زیستشناسی آمده است. نیازی به تاکید مجدد موفقیت این اندیشه ها در سالهای اخیر مثلا در عرصه فیزیک نیست. ناکازاکی یادگار این مدعاست. اما هنوز در مجموع اهمیت آنها را خارج از حیطه علم احساس نکردهایم. مثلا این اندیشه روشن میسازند که مسائلی نظیر اراده آزاد یا جبرگرایی صرفا بدفهمی تاریخ است. تاریخ نه متعین است و نه تصادفی. در هر لحظه ای تاریخ در حال حرکت به جلو به سوی ناحیهای است که شکل کلی آن معلوم است، اما مرزهای قطعی قابل محاسبه ندارد. بنابراین قانون علمی مبین قطعیت نیست و راه خروج از این پارادوکس درنظرگرفتن احتمالات در قوانین است. به سخن دیگر مضمون اصل عدم قطعیت هایزنبرگ نشان داد که توصیفی از طبیعت متضمن عدم قطعیتی ضروری و غیرقابل رفع است. یعنی هرچه اندازه گیری دقیقتر باشد، عدم اطمینان بیشتری خواهیم داشت. بنابراین هیچگاه نمیتوانیم آینده یک ذره را با قطعیت کامل پیشگویی کنیم زیرا نمیتوانیم از وضع فعلی آن کاملاً مطمئن باشیم. اگر بخواهیم آینده آنرا بهطور معقول پیشگویی کنیم باید برای آن تا اندازهای عدم قطعیت یعنی قدری امکان تغییر و پریشانی و به قول مهندسین قدری تحمل قائل شویم. آینده واقعیت های فیزیکی با اطمینان کامل قابل پیشگویی نیست(برنوفسکی، 1376: 66). در فیزیک نیوتنی موقعیت یک سیستم هرلحظه بستگی به موقعیت آن در لحظات قبلی دارد و همچنین موقعیت اینده آن تیز با دانستن موقعیت فعلی قابل پیشبینی است. این بدان معنا است که اگر ما امکان و ممنتوم درات تشکیلدهنده یک سیستم و نیروهای بین آنها در این لحظه بدانیم، خواهیم توانست امکان، ممنتوم و نیروها در لحظات بعد و حتی در گذشته محاسبه نماییم. به عبارت دیگر میتوان چنین تصور کرد که این امکان و ممنتوم از قبل موجودند و درات سیستم مورد نظر ما در لحظهای خاص در آینده در وضعیتی خواهند بود که در آن ماکن قرار گیرند و دارای همان ممنتوم میشوند. همه چیز از قبل تعیین شده است. اما در فیزیک کوانتوم هرچه مکان یک دره را دقیقتر و با قاطعیت بدانیم، عدم قطعیت ما در مورد ممنتوم آن افزایش مییابد. هرچند انیشتین مخالف این نظریه بود. وی گفته است من به نظم کامل جهان اعتقاد دارم و بازی میکند. خلاصه آنکه برخلاف تفکر نیوتنی که در آن، آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاداز قبل تعیین شده است و به قول لاپلاس: اگر وضعیت جهان را در این لحظه بدانیم، خواهیم توانست وضعیت آن را در لحظه بعد دقیقا تعیین نماییم. اصل عدم قطعیت مار ا مجبور میکند که از تظریه لاگلاس و نیوتن و ددیگاه ماشین گرایی نیوتنی دست برداریم. در فیزیک نیوتنی هم آینده را از اطلاعات حال پیشبینی کرد و هم پی برد که در گذشته چه اتفاقی افتاده است و فیزیک کوانتومی نشان میدهد که گذشته را میتوان فهمید اما آینده نامعلوم است(حاجیانی، 1390: 188).
مسئله نااطمینانی:
پارادوکس اساسی دیگری که در مبادله اولیه و پذیرفته شده در زمینه سیطره اصل روابط علت و معلولی و قوانین علمی نقض نموده است مفهوم نااطمینانی بوده است. این نظریه عمدتا توسط کافمن و تورسکی بیان شده است. این دو در پی علاقمندی به فهم اینکه انسان در چه شرایطی به مخاطره پذیری را برمیگزیند، نظریه انتظار را مطرح نمودهاند(ملکمحمدی،1379). به نظر آنها اکثر کنش های انسانی به نااطمینانی شکل میگیرند و نااطمینانی شالوده اکثر تصمیمات است. نااطمینانی چهار بعد دارد که بر اساس محدوده آگاهی و محدوده بازیگر منجر به ایجاد 4 نوع نااطمینانی یعنی موقتف فیزیولوژیکی، روانشناختی و جامعه شناختی میشود و این همه تاثیرات گستردهای را بر فرد میگذارد و منجر به مخاطرهگریزی و مخاطرهپذیری وی میشود(حاجیانی، 1390: 193).
آیندهها:
آیندهها را میتوان به 4 دسته زیر تقسیم کرد: ایندههای ممکن(Possible Futures) آیندههای باورکردنی(Plausible Futures) آینندههای محتمل(Probable Futures) آیندههای مرجح یا مطلوب(Preferable Futures/ desirable Futures)
آیندههای ممکن: شامل تمام وضعیت های ممکنی است که میتواند در آینده محقق شود، هرچند ندانیم که این آینده ها چگونه محقق میشود.
آیندههای باورکردنی: شامل آندسته از موقعیت هایی است که میتواند در آینده تحقق یابد. به عبارت دیگر آندسته از آینده هایی که براساس دانش فعلی بشر امکان پذیر است، در این دسته قرار میگیرند. برخلاف آینده های ممکن که شامل آیندههایی است که میتوانند حتی متناقض با اصول و دانش فعلی بشری باشند، آینده های باورکردنی منطبق با این اصول هستند. بهعنوان مثال آیندههای باورکردنی مخالف و متناقض با اصول فیزیکی مورد قبول بشر امروزی نیستند، اگر بخواهیم بهصورت دقیقتر نمونه ای بیاوریم، در این آینده ها سرعت هیچ موجود فیزیکی، بیشتر از سرعت نور نیست. پس در نظر گرفتن آیندهای که در آن سرعت یک موجود فیزیکی بیش از سرعت نور باشد، آینده ممکن است اما آینده باورکردنی نیست. به این ترتیب آیندههای باورکردنی زیرمجموعهای از آیندههای ممکن است. این دسته از آیندهها در پاسخ به سؤال "چه چیزی میتواند تحققق یابد"؟ ساخته میشود. آینده های محتمل: به آن دسته از آینده هایی اشاره دارد که احتمالا تحقق مییابد. بهعنوان نمونه ادامه روندهای فعلی از جمله آینده هایی است که احتمالا اتفاق میافتد. برای این نوع از آینده ها میتوان احتمال وقوع مختلف در نظر گرفت. چرا که بعضی از آیندهها از سایر آیندهها محتمل تر هستند. آیندههایی که ادامه وضعیت گذشته و حال هستند، عموماً برای کوتاه مدت بهعنوان آینده محتمل در نظر گرفته میشوند، حال آنکه هرچه افق زمانی آیندهاندیشی خویش را گسترده نماییم، از احتمال تحقق آنها کاسته میشود. چرا که در بلند مدت بسیاری از روندها به صورت پیوستهی فعلی نخواهند بود و تعدادی از روندهای فعلی محو شده یا دچار گسست میشوند. آینده های محتمل زیر مجموعه ای از آینده های باورکردنی است. در پیشبینی بیشترین توجه به آینده محتمل است و سعی میشود تا محتملترین آینده ها شناسایی شوند. این دسته از آیندهها در پاسخ به سؤال "چه چیزی احتمالاً تحقق مییابد؟" پدید میآیند(حاجیانی، 1390: 204).
آینده های مرجح یا مطلوب: این دسته از آینده ها، آینده های مطلوب ما هستند. این آیندهها برخلاف آیندههای دیگر است. چرا که در سه دسته پیشین آینده ها از نوع دانش شناختی بودند، اما آیندههای مرجح از نوع برانگیزاننده هستند، نه از نوع شناختی. این آیندهها برآمده از قضاوتهای ارزشی هستند و از این رو بیشتر ذهنگرا هستند تا آنکه عینگرا باشند. این تفاوت نیز دلیل دیگری است که این نوع آینده از سایر آیندهها متمایز گردد. از سویی دیگر به واسطه ی آنکه افراد متفاوت دارای قضاوتهای ارزشی مختلفی نیز هستند، لذا آیندههای مرجح برای افراد گوناگون متفاوت است و ممکن است آیندهای که برای فرد یا گروهی ارجح است برای سایرین نامطلوب باشد. دستیابی به آینده مرجح و مطلوب نیز به مشارکت وابسته است و هر آینده مرجح و مطلوب تنها برای مشارکت کنندگان در تدوین آن آیندهای مرجح و برتر از سایر آیندههاست. تدوین آینده مرجح و مطلوب غالباً از طریق برگزاری کارگاههای هم اندیشی و با مشارکت افراد انجام میپذیرد. در یک جمله کوتاه، در مورد اینده های مرجح و مطلوب این امر اهمیت دارد که این آینده یا آیندهها برای چه کسانی آینده یا آیندههای مرجح و مطلوب است. آینده های مرجح و مطلوب در پاسخ به سؤال تحقق چه چیزی را میخواهیم قرار دارد. آرمان شهرها دستهای از نوشتارهاست که میکوشد تا به تصویری از آینده های مطلوب دست یابد(حاجیانی،1390: 205).